در این دنیا همیشه کسی هست که منتظر دیگری است . چه در دل کویر وچه در میانه شهری پر هیاهو. و هنگامی که این دو از کنار هم می گذرند و نگاهشان با هم تلاقی می کند، گذشته و آینده رنگ می بازد و تنها چیزی که هست، آن لحظه است و این لایزال که هر تقدیری زیر این خورشید با یک دست نوشته شده است، دستی که عشق را بیدار می سازد و برای هر کسی، همزادی قرار داده که زیر همین خورشید کار می کند، می آرامد و در پی گنج است. بدون این، رویاهای ما را معنایی نیست.
|