لیلی زیر درخت انار نشست ٫ درخت انار عاشق شد ٫ گل داد سرخ سرخ گلها انار شد داغ داغ ٫ هر اناری هزارتا دانه داشت ٫ دانه ها عاشق بودند ٫ دانه ها توی انار جا نمی شدند ٫ انار کوچک بود ٫ دانه ها ترکیدند ٫ انار ترک برداشت ٫ خون انار روی دست لیلی چکید ٫ لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید ٫ مجنون به لیلی اش رسید ٫ خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود ٫ انار دلت ترک بخورد کافی است. عرفان نظر آهاري
در این دنیا همیشه کسی هست که منتظر دیگری است . چه در دل کویر وچه در میانه شهری پر هیاهو. و هنگامی که این دو از کنار هم می گذرند و نگاهشان با هم تلاقی می کند، گذشته و آینده رنگ می بازد و تنها چیزی که هست، آن لحظه است و این لایزال که هر تقدیری زیر این خورشید با یک دست نوشته شده است، دستی که عشق را بیدار می سازد و برای هر کسی، همزادی قرار داده که زیر همین خورشید کار می کند، می آرامد و در پی گنج است. بدون این، رویاهای ما را معنایی نیست.
امروز به تو مي گويم ممنون از دوست گلم عسل
![]() به عشق ، نور اميدي درين سياهي کور به دل ، که با همه ناکامي و ملال و شکست هزار آرزوي نا شکفته در او هست به اين سفر که کجا مي روم؟ چه خواهم شد؟ به آسمان، به پرنده، درخت، دريا، کوه به گرم پوئي باد به سردي مهري ماه که بي خيال تر از آفتاب مي گذرد
|